به خاطر تو بود
هنوز دارم فکر می کنم که چه حرف نا گفته ای پشت آن چشم های خندان و نگاه مواج باقی ماند؟
حرفی بود که باید می زدم نه به خاطر من به خاطر او که یکی از خوب ترین آدم هاست و از آن ساعت تلخ تا به الان از خودم می پرسم یعنی رنجید؟ یعنی نباید می گفتم ؟
اما او چه می داند که یک زن به جرم زن بودن و به جرم تنها بودن چه رنج هایی که نمی کشد... نه او نمی داند...
3 نظرات:
سلام شیده جان خوبی؟ اوضاع رو به راهه؟
سلام شیده جان..خوبی؟
نمی دونم بگم کیم؟! شاید انقد دور باشم برات که به یادت نیام...من ستوده ام...خواهر زاده داود...
اصلا نمی دونم برای چی دارم مینویسم..دل تنگش بودم..یادت افتادم..سرچت کردم..دلم خواست حرف بزنم باهات..
امیدوارم ناراحتت نکرده باشم...
زندگیت همیشه پر از شادابی و موفقیت باشه عزیزکم... سبز باشی...
ستوده جان خیلی کار خوبی کردی که پیام گذاشتی برایم ، این نوشته ات خوشحالم کرد بعد از این همه سال
به آدرسی که فکر می کردم احتمالا ایمیلت باشد ایمیل زدم اگر دوست داشتی با من تماس بگیر که با هم حرف بزنیم به همه خانواده مخصوصا مامان گلت سلام برسون
این ادرس ایمیل من است
shideh.lalami@gmail.com
می بوسمت
شیده
ارسال يک نظر