دردهای ناگزیر، دردهای دوست داشتنی

دریافت هایی در زندگی هست که توصیف کردنی نیست، حسی است عمیق که درون آدمی می جوشد و جزئی از زندگی اش می شود. یکی از آنها درد است ، دردهایی نه از جنسی که جسم را می آزارد و نه از جنسی که می خواهی از آن رها شوی از آن نوع دردهایی که با تو هست و نمی رود.دردهایی که به تو انگیزه فکر کردن ، کار و زندگی می دهد، دردهای دوست داشتنی....
حالا که ده سالی از روزنامه نگار شدنم گذشته چیزی را درون خودم باور کردم : اینکه روزنامه نگار شدن دردهایی دارد ناگزیر ، باز هم نه از آن دردهای صنفی چون بیکاری های پی در پی و توقیف های مکرر ؛ این دردی که می گویم از جنس دیگری است و شاید نمی توان نوشت ، نمی توان گفت که چیست. روزنامه نگاری یک بیقراری مدام دارد نه از نوع اضطراب های روزمره از نوع دیگری است ، من این بیقراری را دوست دارم چون در عین آرامش، بیقرارم.
امروز با خودم فکر می کردم روزنامه نگار که می شوی باید آماده  باشی که درونت برای همه دردهای جامعه جا داشته باشد .نمی توانی از پس هیچ حادثه ای و هیچ لحظه ای از زندگی بی تفاوت عبور کنی،این نتوانستن ها از یک زمانی به بعد دیگر آگاهانه نیست بخشی از تو می شود و نمی توانی ترمز بگیری و بگویی دیگر نبیین ، دیگر نشنو و آنگاه زندگی را جور دیگری آغاز کنی ، شبیه همه مردم. 
نمی دانم شاید گاهی همه ما روزنامه نگاران در روزگار سختی که بر ما گذشته به این فکر کرده ایم که روزنامه نگاری را رها کنیم و زندگی  را جور دیگری کلید بزنیم، بدون این دردها و غصه خوردن ها، شادی هایمان شبیه شادی های همه مردمی باشد که در برابر همه حوادث ریز و درشت پیرامونشان متوقف نمی شوند ، این همه درد ندارند، بغض نمی کنند و احتمال گریستنشان بسیار نیست ... اما من این روزها فکر می کنم هیچ روزنامه نگاری اگر طعم  واقعی روزنامه نگاری را چشیده باشد _نه اینکه از سر اتفاق به دنیای این کار پرتاب شده و روزنامه نگاری را یک کالای اقتصادی ببیند _ بعد از آن دیگر نمی تواند زندگی شبیه به همه مردم داشته باشد، دردهایی با او هست تا همیشه.


posted under |

1 نظرات:

سارا گفت...

همان دردهای دلچسبی که مایه رفاقت ها و انس بیشترمان می شود، همان دردهاست که وقتی مشترک است می شود رابطه های خوب وصف نشدنی

پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحه اصلی