دیرشناختیم و نشناختیم

امروز مطلبی را خواندم درباره احسان یارشاطر، سرویراستار دایره المعارف ایرانیکا. نوشتاری در باب او که عمری را در کار پژوهش گذرانده و اینکه بی تردید یار شاطر جزو بزرگترین مفاخر ایرانی است و باید به او افتخار کرد و از این جنس حرف ها و در همین مطلبی که به پاسداشت فعالیت های وزین او نوشته شده نکته ای هست :

" من خودم تا پنج شش سال پیش یارشاطر را نمی‌شناختم. اسمش را این ور و آن ور شنیده بودم، اما زیاد درباره‌اش نمی‌دانستم. توی این دو سه روز در فیس‌بوک و ریدر دیدم بعضی از دوستانم نوشته‌اند که تا حالا یارشاطر را نمی‌شناخته‌اند و با دیدن برنامه بی‌بی‌سی شیفته‌اش شده‌اند. این نوشته هم برای آن‌هایی که هنوز این آدم را نمی‌شناسند یا می‌خواهند بیشتر بشناسند."


اظهارات صادقانه نویسنده این مقاله ستودنی است. او هم مثل خیلی دیگر از ایرانی ها احسان یار شاطر را به اندازه همه عمرش دیرشناخته است. چرا شاید چون او متولی نگارش دایرالمعارفی ایرانی آن سوی مرزهای ایران و آن هم در آمریکاست که تا اسمش بیاید همه ابروهایشان را هم در گره می زنند و کسی نمی پرسد که اساسا این ایرانیکا چیست؟ او درست می گوید که بسیاری هستند که احسان یارشاطر را نمی شناسند.من احسان یارشاطر را به واسطه یکی از کارهای مهمش یعنی دایره المعارف ایرانیکا شناختم.چهار سال پیش وقتی در مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی آرام آرام الفبای پژوهش را به من یاد می دادند. جایی که فهمیدم مفهوم واقعی پژوهش و تولید دانش چیست. امروز که این مطلب را درباره احسان یارشاطر خواندم به این فکر می کردم واقعا دانشگاه ها در حق ما چه خدمتی کردند؟ من حتی یاد نگرفته بودم یک مقاله دانشنامه ای معتبر چقدر می تواند روند تحقیق من را دگرگون کند و چقدر پروسه انجام کار را جلو می اندازد. دانشجویانی که بالای 90 درصدشان وقتی فارغ التحصیل می شوند(حتی در مقطع کارشناسی ارشد و دکتری)حتی کتاب های مرجع ، منابع دست اول و دست دوم و ابتدایی ترین اصول پژوهش را نمی شناسند و از دل آنها دکترها و استاد دانشگاه هایی زاییده می شود که وقتی به آنها می گویی «دایره المعارف شمیران»،فکر می کنند این اثر چیزی است شبیه راهنمای گردشگری و می گویند : نه ما خودمان این را منتشر کردیم.


این مطلب اخیر درباره یارشاطر برای من خیلی تامل برانگیز بود و یک نکته دیگرش اینکه هر زمانی که مشغول انجام کارهای دایره المعارف اسلامی ام یا گاه گاه که به واسطه کار ممکن است کاظم موسوی بجنوردی سرویراستار مرکز را ببینم( بنیانگزار دایره المعارف بزرگ اسلامی) به این فکر می کنم که از نسل ما چه بجنوردی ها و یارشاطرهایی بیرون می آید؟ همیشه به تفاوت ها و شباهت ها و امتیازهای خودمان و آنها فکر می کنم. ما این نسلی که در این دانشگاه های بی خاصیت که به هر چیزی شبیه است جز دانشگاه،هر چیزی را فرا گرفته ایم جز راه تفکر و تولید دانش .نسلی که علی رغم همه توانمندیها،هوشمندیهاو امتیازهایش چندایراد بزرگ دارد: به شدت غر می زند، برای به نتیجه رسیدن فوق العاده عجول است و به طور شگفت انگیزی منتظر فرصت های حاضر و آماده ای است که به طور معجزه آسا زندگی او را تغییر بدهد.
ویژگی هایی که ممکن نیست از دل آنها آثاری چون ایرانیکا یا دایره المعارف بزرگ اسلامی بیرون بیاید. من نگران خودمان هستم،باور کنید.

posted under |

1 نظرات:

سميراقياسي گفت...

سلام همكلاسي قديمي خوبي؟ در تدارك يك سفر با هفتاد و نهي ها هستيم يه سر بيا وبلاگ من

پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحه اصلی