غصه های روزنامه نگارانه

روزنامه نگاری در ایران سخت بود و این روزها سخت تر هم شده،خیل روزنامه نگاران در بند از یک و انبوه روزنامه نگاران بیکار گواهی می دهد که چنین است.من که همیشه فکر می کردم اساسا برای روزنامه نگاری ساخته شده ام و پیش از این یکی از خوشبختی های شخصی ام این بود که دست کم در انتخاب شغل اشتباه نکرده ام،این اواخر مدام از خودم می پرسم این هم شغل بود برای خودت انتخاب کردی؟
اگر روزنامه نگارید و این سطرها را می خوانید نیازی به گفتن نیست اما اگر نه از من بشنوید که روزنامه نگاری حرفه ای ورای همه شغل هاست.
خاطره چاپ اولین گزارشت در یک روزنامه تا آخر عمر می شود بهترین خاطره شغلی ات و برای خیلی ها بهتره خاطره.پایت که به تحریریه باز می شود از پیچ و خم های کار خبر که می گذری، نوشته هایت که زیر دست دبیر و سردبیر صیقل می خورد، وقتی دوباره و دوباره و ده باره می نویسی ، وقتی به لایه لایه های جامعه نفوذ می کنی، وقتی زندگی را نه از یک زوایه که از منظر چشم هزاران نفر و ده ها گروه و ... می بینی، تازه می فهمی که روزنامه نگاری خود زندگی است ؛ تنها شغلی که همه جا و هر لحظه با تو هست، یک قلم و چند برگ کاغذ کاهی کافی است تا زندگی را در لحظه های تو جاری کند... تنها باید روزنامه نگار باشی تا بفهمی وقتی تحریریه را از تو می گیرند با آن جنب و جوش و تحرک و رفت و آمد، با آن چای خوردن های بعد از شورای تیتر، با آن اضطراب ها و استرس های دوست داشتنی ساعات پیک، چقدر زندگی و همه لحظه های تو خالی می شود، شما را نمی دانم اما من با همه دشواری هاو مرارت ها و ملالت های این حرفه، با همه رنج ها و بیکاری ها و دربه دری ها، با حقوق های نگرفته و حق التحریرهای بر باد رفته و چشم انداز مخاطره آمیز و مبهم این حرفه،هر چه تلاش می کنم خودم را در این شرایط تسکین بدهم که برو پی کاری دیگر نمی شود؛ هیچ کتابی ، هیچ تحقیق و پژوهشی ، هیچ کلاس و دوره آموزشی و هیچ انگیزه ای آن حس زنده بودن را به من بازنمی گرداند و گویی چیزی مثل یک حفره عمیق درون سینه ام خالی شده است. هر روز با خودم می گویم: عجب شکنجه روحی است ننوشتن.
همه این ها را گفتم که بگویم این روزها غصه های روزنامه نگارانه ام از هر سو که فکر کنی زیاد است، آنقدر زیاد که نمی دانم به کدامشان باید فکر کنم و آنقدر غم انگیز که نمی خواهم با نوشتنشان ملولتان کنم.
این هم درد دلی بود برای خودش

posted under |

1 نظرات:

هوشنگ گفت...

درست میشه، بهتر میشه، اینجوری نمی‌ماند. با توجه به آنچه گذشت و خود شما بهتر می‌دانی از امنیت شغلی، برای هیچ شغلی، نمی‌توان سخن گفت. خوبی شغل شما این است که دستکم می‌توانی بفهمی چه می‌گذرد. می‌توانی آنچه را می‌فهمی بنویسی و در آینده کتاب هم بکنی. ایران به روزنامه‌نگاری و روزنامه‌نگاران نیاز دارد.

پیام جدیدتر پیام قدیمی تر صفحه اصلی