قلم دست چه کسانی افتاده است؟
بیش از یکصد شماره از نشریات ادواری اتاقم را شلوغ کرده است. تا همین دو هفته پیش با خودم فکر می کردم که این کار مطالعاتی اخیر هر شری داشت به این خیرش می ارزید که موجب شد من دکه ها را جارو کنم و از همه نشریات چند نسخه ای بخرم. کار که تمام شد بچه های گروه که نشریات را برگرداندند یک روز با کلی شوق نشستم که این ها را طبقه بندی کنم و یکی یکی بخوانم و گروهی را هم به کتابخانه حسینیه ارشاد اهدا کنم اما قسمت دردناک ماجرا اینجاست که از 100 درصد نشریاتی که خریدیم بیش از 85 درصدش به لعنت خدا هم نمی ارزه
. یک زمانی در روزنامه نگاری رقابت و خبر زدن و پیدا کردن سوژه های ناب نه ارزش که اساسا ضرورت کار حرفه ای بود. وقتی رسانه رقیب به اصطلاح خبر یا سوژه را می زد ما تا مدت ها از کار کردن آن سوژه محروم می شدیم و افسوس می خوریم که چرا خبر خوردیم و من واقعا نمی توانم درک کنم که چطور 20 نشریه اجتماعی و فرهنگی به طور همزمان می توانند با خانم هانیه توسلی در باره شمس العماره نه در یک شماره که در چند شماره مکرر مصاحبه کنند ! آخر مگر این سریال
با همه جذابیت های داشته و نداشته اش و این خانم با همه هنرمندی اش چقدر حرف دارد؟
دردناک ترین و شاید باید بگویم مضحک ترین قسمت ماجرا این است که این مجله ها هر کس و ناکسی را روزنامه نگار کرده اند. یعنی چه ؟ یعنی اینکه فقط مانده حسن قلی خان که در اداره ناکجاآباد نامه های اداری را بایگانی می کند به عنوان متخصص بایگانی چی هر هفته در فلان نشریه ستون ثابت بگیرد.من نمی فهمم آخر فلان هنرپیشه یا مدیرکل سازمان خدمات موتوری شهرداری تهران را چه به یادداشت نوشتن ؟!فلان عضو شورای شهر تهران که حرف عادی اش را هم درست نمی زند به همت برخی خبرنگاران هر روز اینجا و آنجا یادداشت می نویسد عکسش را هم آن بالا منتشر می کنند که قند توی دلش آب کند و جالب است که پریروز دیدم ایشان که کلا از عالم روزنامه نگاری و علوم اجتماعی همانقدر می داند که من از فوت و فن کشتی فرنگی، یک یادداشت مفصل درباه علل مهاجرت روزنامه نگاران ایرانی به خارج از کشور نوشته است ،یعنی تولید محتوا برای روزنامه و بدتر از آن هفته نامه و ماهنامه و فصلنامه اینقدر دم دستی شده؟
بله ممکن است یک حقوقدان ، یک شهرساز، یک معمار خیلی هم خوب بنویسد اما مساله اینجاست که امروز ستون ها و صفحات رسانه های مکتوب در اختیار کسانی است که نه حرفی برای گفتن دارند نه اندیشه ای و نه حداقل بایسته هایی برای قلم زدن.
من نمی خواهم ارزش یا شآن و شخصیت کسی را زیر سوال ببرم اما روزنامه نگاری کردن هم قانونی دارد و قلم باید دست کسانی باشد که خوب می خوانند، فکر می کنند و حرفی برای گفتن دارند، نه ابزاری برای پز دادن و جذب تشخص اجتماعی آن هم از نوع آبکی و توخالی،از صبح یک تلفن دست خبرنگاران است و یک سری مزخرفات این و آن را می گیرند و به صورت شبه یادداشت های بی محتوا تحویل مخاطب می دهند.
حالا هی بگویید سرانه مطالعه در کشور پایین است ، مردم روزنامه نمی خوانند، چرا تیراژ مجله ها از 2000 نسخه بالاتر نمی رود، فرهنگ شفاهی بر ما غالب شده است ، سرانه مصرف محصولات فرهنگی در کشور پایین است ، ای امان از این محصولات فرهنگی ..... نخواستیم .....
. یک زمانی در روزنامه نگاری رقابت و خبر زدن و پیدا کردن سوژه های ناب نه ارزش که اساسا ضرورت کار حرفه ای بود. وقتی رسانه رقیب به اصطلاح خبر یا سوژه را می زد ما تا مدت ها از کار کردن آن سوژه محروم می شدیم و افسوس می خوریم که چرا خبر خوردیم و من واقعا نمی توانم درک کنم که چطور 20 نشریه اجتماعی و فرهنگی به طور همزمان می توانند با خانم هانیه توسلی در باره شمس العماره نه در یک شماره که در چند شماره مکرر مصاحبه کنند ! آخر مگر این سریال
با همه جذابیت های داشته و نداشته اش و این خانم با همه هنرمندی اش چقدر حرف دارد؟
دردناک ترین و شاید باید بگویم مضحک ترین قسمت ماجرا این است که این مجله ها هر کس و ناکسی را روزنامه نگار کرده اند. یعنی چه ؟ یعنی اینکه فقط مانده حسن قلی خان که در اداره ناکجاآباد نامه های اداری را بایگانی می کند به عنوان متخصص بایگانی چی هر هفته در فلان نشریه ستون ثابت بگیرد.من نمی فهمم آخر فلان هنرپیشه یا مدیرکل سازمان خدمات موتوری شهرداری تهران را چه به یادداشت نوشتن ؟!فلان عضو شورای شهر تهران که حرف عادی اش را هم درست نمی زند به همت برخی خبرنگاران هر روز اینجا و آنجا یادداشت می نویسد عکسش را هم آن بالا منتشر می کنند که قند توی دلش آب کند و جالب است که پریروز دیدم ایشان که کلا از عالم روزنامه نگاری و علوم اجتماعی همانقدر می داند که من از فوت و فن کشتی فرنگی، یک یادداشت مفصل درباه علل مهاجرت روزنامه نگاران ایرانی به خارج از کشور نوشته است ،یعنی تولید محتوا برای روزنامه و بدتر از آن هفته نامه و ماهنامه و فصلنامه اینقدر دم دستی شده؟
بله ممکن است یک حقوقدان ، یک شهرساز، یک معمار خیلی هم خوب بنویسد اما مساله اینجاست که امروز ستون ها و صفحات رسانه های مکتوب در اختیار کسانی است که نه حرفی برای گفتن دارند نه اندیشه ای و نه حداقل بایسته هایی برای قلم زدن.
من نمی خواهم ارزش یا شآن و شخصیت کسی را زیر سوال ببرم اما روزنامه نگاری کردن هم قانونی دارد و قلم باید دست کسانی باشد که خوب می خوانند، فکر می کنند و حرفی برای گفتن دارند، نه ابزاری برای پز دادن و جذب تشخص اجتماعی آن هم از نوع آبکی و توخالی،از صبح یک تلفن دست خبرنگاران است و یک سری مزخرفات این و آن را می گیرند و به صورت شبه یادداشت های بی محتوا تحویل مخاطب می دهند.
حالا هی بگویید سرانه مطالعه در کشور پایین است ، مردم روزنامه نمی خوانند، چرا تیراژ مجله ها از 2000 نسخه بالاتر نمی رود، فرهنگ شفاهی بر ما غالب شده است ، سرانه مصرف محصولات فرهنگی در کشور پایین است ، ای امان از این محصولات فرهنگی ..... نخواستیم .....
2 نظرات:
این یادداشت های قلابی که حالا اسم یادداشت شفاهی رابرایش جعل کرده اند، واقعا کار زشتی است که گریبانگیرش شده ایم..
سلام خانم لالمی . دردناکی ماجرا می دونید چیه ؟ اینکه برای چاپ این خزعبلات ، درختان باید درد اره شدن را تاب بیارن .
ارسال يک نظر