May 6، 2008

آقای وزیر چشمتان روشنتر!




زمانی که کتاب دلبرکان غمگین مارکز را می خواندم به این فکر می کردم که اگر این کتاب در زمان دولت اصلاحات موفق می شد مجوز وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بگیرد و روانه بازار شود ، چه اتفاقی می افتاد ؟
آیا در آن زمان یاران غار آقای صفار هرندی در روزنامه کیهان و در واقع باید گفت خود ایشان می توانستند بپذیرند که دادن مجوز انتشار به چنین کتابی می تواند ناشی از اشتباهات سهوی باشد یا دولت و وزارت ارشاد و به کل جریان اصلاحات را به توپ می بستند و بدترین تخریب ها را متوجه باعث و بانیان آن می کردند ؟ و روشن است چه ها که نمی کردند.احتمالا همه کفن پوش روبروی وزارت ارشاد تحصن می کردند و تا وزیر را از آن بالا پایین نمی آوردند ول کن ماجرا نبودند و کمترین فشار تهدید به استیضاح و این حرف ها بود.
امروز که خبر انتشار و توزیع کتاب هایی حاوی توهین امیز در مورد پیامبر اکرم (ص) را دیدم یاد همان روز و همین پرسش افتادم .
همین است دیگر. فقط مشکل اینجاست که ما اینطرف گود کسی را مانند آقای شریعتمداری نداریم که اینجور مواقع به درد بخور باشد :)

3 نظرات:

محمود گفت...

شیده جان با درود!

از بلاگ ات لذت بردم و احتمالن لینک ات خواهم کرد! ضمن این که هنوز مطالب ات را کامل نخوانده ام در نتیجه بازخواهم گشت. تا بعد

شادزی

محمود گفت...

دوست نازنین!

نخست از عکس جناب وزیر کیهانی لذت بردم که خود عکس گویای همه چیز هست! عکسی که کله ی وزیر در هاله ی کیهان است!! دست مریزاد از این بهتر ممکن نبود

در خصوص خاتمی که بیاید و نیاید با تو موافقم و حتم دارم خود ایشان هم نخواهد آمد. او مار گزیده است. از ریسمان سیاه این حکومت می ترسد و جای اش به گمانم همان کنج کتابخانه ی ملی است و بس. هر چند دست اش درد نکند که ایران را در این ده سال گذشته از لحاظ آگاهی به جلو برد و مرد زمانه اش بود!! درود بر او

هر چند غافلان و ناآگاهانی چه در داخل و چه آن اپوزیسیون بی مغز او را خوار می شمارند.


شادزی

مرتضی حسنی گفت...

سلام خانم لالمی
مشکل ما همین جاست !!
اشاره بسیاز خوبی داشتید.