بقایی: برنامه های بی بی فارسی را در دولت دیدم


نخستین شماره ماهنامه تحلیلی ، آموزشی و اطلاع رسانی «مدیریت ارتباطات» منتشر شد. تیتر اول این مجله تخصصی گزارشی از یک روز کاری حمید بقایی ، معاون محمود احمدی نژاد و رییس سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری است. گزارشی که من نوشتم. بقایی در این گزارش – گفت و گو تاکید کرده او با رسانه ها و خبرنگاران مشکلی ندارد و در واقع این رسانه ها هستند که با سازمان و شخص بقایی و دولت نهم مشکل دارند و حرف هایی دیگر که شاید برای شما خواندنی باشد.

چهره اش استخوانی و لاغر است آنقدر که احساس می کنی همین لحظه است که استخوان گونه پوست صورتش را پاره کند و بیرون بزند. تند تند راه می رود آنقدر که اغلب ناگزیر می شوی پا به پایش پله ها را به دو ،سه تا یکی کنی. پرحرف نیست اما هنگام سخن گفتن واژه ها را از دایره گفتمان احمدی نژاد وام می گیرد و اگرچه نمی توان گفت به اندازه رییس دولت دهم در پاسخگویی به انتقادات اعتماد به نفسی عجیب دارد اما چون او عادت کرده است هر پرسش تند و تیزی را با پرسشی دیگر پاسخ بگوید.
حمید بقایی، را می شناسیم. مدیر در سایه سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که چهار سال اول دولت احمدی نژاد با عنوان قائم مقامی، سکان دار همه امور این سازمان بود حالا دیگر اما او از سایه به آفتاب آمده است. از همان روزی که اسفندیار رحیم مشایی به سودای معاون اولی دولت دهم سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری را این بار رسما به او سپرد.
از همان روزها رسانه های منتقد دولت که پیش از این از او با عنوان مدیر پشت پرده و دست راست مشایی و همه کاره سازمان میراث فرهنگی و گردشگری یاد می کردند این بار انتصابش در جایگاه معاون رییس جمهوری را به باد انتقاد گرفتند و از واگذاری مسوولیت خطیر مدیریت حوزه میراث فرهنگی و گردشگری به این مدیر جوان که پیشینه فعالیت های فرهنگی در رزومه اش کم رنگ بود، گلایه ها کردند.سرخط بخشی از مهمترین انتقادها به روزنامه کیهان باز می گشت که با همه وفاداری اش به دولت نهم اما در برابر این انتصاب دولتی سکوت را شکسته و زبان به تند ترین انتقادها گشود.
بقایی اما از همان نخستین روزهای حضور احمدی نژاد در دولت علی رغم همه این انتقادها تصمیم گیرنده اول و آخر سازمان میراث بوده است.سازمانی که بی تردید جنجالی و پر حاشیه ترین خبرهای دولت در پنج سال اخیر از خلال برنامه ها و رویدادهای آن بیرون زده است. از اخبار مربوط به حمل رحل های قرآن توسط زنان گرفته و تا طرح ادعای جاسوسی مارکوپولو جهانگرد و تاجر معروف ایتالیایی.
• ساعت 6 نارمک
قرارمان تنظیم شده: ساعت 6 صبح ؛ ما و تیم محافظ و معاون رییس جمهور. حرکت از یکی از خیابان های محله نارمک که حالا چند سالی است نامش همه را به یاد احمدی نژاد می اندازد. می گوییم ، یعنی خانه بقایی چند پلاک یا چند کوچه با خانه رییس جمهوری فاصله دارد؟ پرسه زدن در خانه هم محلی احمدی نژاد اما خیالی بیش نیست چرا که چند ساعتی مانده به قرار خبر می دهند که ساعت 8 صبح در سازمان مناطق آزاد به آقای رییس ملحق شویم ، می گوییم:« نیمی از جذابیت های گزارش که پرید... ای بابا کلی از صحنه های جذاب که از دست رفت» اما بقایی صبح روز بعد در حالی که چند دقیقه ای پیشتر با خط موبایل مخصوص خانواده اش مکالمه می کند، توضیح می دهد که دوست ندارد زندگی شخصی و آرامش خانواده اش با مشغله های کاری آمیخته شود. خانواده او یعنی همسرش که معلم است و سه تا پسرهایش.
دیدار یک روزه مان با رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری که البته همزمان مدیرعامل سازمان مناطق آزاد اقتصادی هم هست از ساعت 9 صبح آغاز می شود ، در دفتر ساختمانی ویلایی سازمان مناطق آزاد در خیابان جردن تهران. جایی که او سه نصفه روز از شش روز کاری هفته را برای رسیدگی به امور مناطق آزاد آنجا می گذراند. ساختمان یک بنای خوش نقشه است، شاید یکی از ساختمان های قدیمی باقی مانده از سال های دور ، پیش از انقلاب 57 ، با معماری متفاوت اگرچه به فراخ خور فعالیت های سازمانی معماری داخلی و چیدمانش تغییراتی به خود دیده است.
اتاق آقای رییس اما ساده است با تزییناتی مختصر. مسوول دفترش که از زمان حضور بقایی در سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران به گروه همکاران اسفندیار رحیم مشایی اضافه شده و پس از تغییر و تحولات سیاسی پا به پای آنها از شهرداری به دولت کوچ کرده است، این روزها بقایی را یک مدیر خوب می داند که به تشریفات و تجملات اداری علاقه مند نیست . اوست که می گوید آقای رئیس حافظه عجیبی در به خاطر سپردن چهره و نام افراد دارد و در انتصاب مدیران برای پست های سازمانی بیش از همه به این توجه می کند که چه کسی چقدر «زخم خورده تر» است و چقدر «درد کشیده» نه کسی که از هر لحاظ تامین بوده و درد مردم را نمی داند.
در فهرست تماس های هفتگی آقای رییس جدا از تماس های کاری و ملاقات تماس های دیگری هم ثبت شده ، مثلا تماس با آقای نو....، معلم پسرش برای اینکه بپرسد «درس آقازاده ما چطوره؟»

• 9/45 اتاق کار آقای رئیس
در اتاق که باز می شود با کارتابل نامه های هر روزه آقای رئیس پرتاب می شویم داخل؛ از قفسه کمد زیر میزش واکس فوری را بیرون کشیده و مشغول برق انداختن کفش هایی است کهنه همچون کت و شلوار سرمه ای رنگی که همیشه به تن می کند ، رنگ پریده ؛ این اوست : مدیر بی تکف و شاید از نگاه منتقدانش بی توجه به دیسپلین های سیاسی.
یک نوت بوک مارک دل ، دو خط تلفن همراه که می گوید یکی از آنها مختص تماس های خانوادگی است و کمی هم وسایل شخصی به اضافه مبلمان اداری ، مجموعه وسایلی است که در اتاق نسبتا بزرگ او به چشم می خورد.
روزنامه های آقای رییس همزمان با ما می رسند؛ می گویند بقایی معمولا همه روزنامه ها را می خواند با هر گرایش سیاسی اما روزنامه های اقتصادی را بیشتر اما خودش می گوید جدا از بولتن های اقتصادی و فرهنگی که دست پخت روابط عمومی های دو سازمان میراث فرهنگی و مناطق آزاد است، بیشتر خبرها را از خبرگزاری های داخلی می گیرد، می گوید به تحلیل ها بی توجه است و خروجی سایت هایی چون تابناک و عصر ایران و سایت های مشابه آن برایش جذابیتی ندارند.
- چرا جذاب نیست؟
- این سایت ها به موضوعات تک بعدی نگاه می کنند، خبر که نمی دهند ، انگیزه شفاف سازی و اطلاع رسانی ندارند.

- یعنی به اخبار آنها اعتماد ندارید؟
- بحث اعتماد نیست ، موضوع این است که این سایت ها هر چه می نویسند تحلیل است.
- خوب شاید همین برای مخاطب جذاب است. یعنی مخاطب می تواند نگاه و برداشت دیگران را هم دریافت کند ، شاید این برای یک مدیر لازم هم هست ، اینکه بداند دیگران چطور فکر می کنند ، شما اینطور فکر نمی کنید؟
- آدمی که خودش تحلیل دارد به این تحلیل ها نیاز ندارد. من خودم تحلیل دارم، این تحلیل ها که اغلب با جهت گیری های سیاسی و یا منافع شخصی نوشته می شود بعد از مدتی روی ذهن آدم اثر می گذارد ، نگاه و برداشت شخصی ام را جهت می دهد. اوایل انقلاب خاطرم هست، روزنامه زیاد بود روزنامه چریک فدایی ها ، ملی مذهبی ها و... بعد از مدتی اگر این اینها را می خواندی فکر می کردی همه مملکت به هم ریخته در حالی که اینطور نیست.الان هم یک عده می گویند چقدر وضعیت خراب است ، مردم پول ندارند اقتصاد پاشیده اما یک نفر دیگر همزمان می گوید چقدر بازار رونق دارد ، در آمد مردم بالاست و چرخ صنعت می چرخد.
- با مشکلات فیلتر شکن چه می کنید ؟
- من در این مورد مشکلی ندارم.
- یعنی تا حالا از فیلتر شکن استفاده نکردید؟
- سایت هایی که من می بینم مشکلی ندارد. گفتم که اغلب داخلی است.
- حالا کلا از فیلتر شکن استفاده کردین یا نه ؟
- قبلا گاهی برای دیدن خبری استفاده کردم.
- قبلا یعنی کی؟
- اوایلی که بی بی سی فیلتر شده بود. اما بعد آن را هم ول کردیم ، دیدم بی بی سی هم که خبر ندارد بیشتر تحلیل می زند .
- پس اطلاعات و اخبار را بیشتر از سایت های داخلی می گیرید؟
- اطلاعات را الزاما نه ، خیلی وقت ها شده اطلاعات وبلاگ یک متخصص بیشتر به کارم آمده اما در مورد اخبار همه خبرهای مهم سایت های خارجی در همین رسانه های داخلی هم هست و خبرگزاری های خودمان بهتر پوشش می دهند.
گفت و گویمان با معاون دو شغله رییس جمهوری ، اول صبحی و بعد از سلام و علیک چند دقیقه ای می افتد در دست انداز رسانه ها. مثلا اینکه می گوید برنامه های تلویزیون فارسی را گاهی در جلسات دولت دیده است.
- آقای بقایی ماهواره که ندارید؟
- نه ما ماهواره نداریم.
- هیچ وقت نداشتید ؟
- نه ما ماهواره ای نداریم که شبکه های خارجی را بگیرد، ماهواره ای داریم که فقط شبکه های داخلی را می گیرد. منطقه ما شبکه های دو و پنج سیمای ملی را نمی گیرد اما بقیه را می گیرد برای همین ماهواره گذاشتیم که همه کانال ها ایران و شبکه های استانی را روی ماهواره کا یوتلست 902 می گیرید.
- میانه شما با شبکه های فارسی زبان چطور است؟
- تا حالا ندیدم.
- یعنی ممکن است یک مدیر تا به حال یک بار هم برنامه های خبری شبکه های فارسی را ندیده باشد آن هم در کشاکش حوادث اخیر؟
- باور کنید که ندیدم. اصلا ندیدم. مثلا کدام شبکه ها منظور شماست، اسم ببرید؟
- مثلا تلویزیون فارسی بی بی سی...
- برنامه های تلویزیون فارسی بی بی سی را گاهی در جلسات دولت دیدم ولی وقت نمی گذارم براشون چون این ها ابزار جنگ روانی است ، مردم را نگران و آدم را از واقعیت دور می کند. بی بی سی می خواهد به من بگوید در تهران چه خبر است ، خودم از نزدیک می روم و می بینم. من زیاد در جامعه می گردم. با مردم ارتباط دارم همین دیروز با خانواده ام در بازار تهران بودم که برای خانواده ام خرید کنم. من از آن افرادی نیستم که بنشینم و برایم خبر بیاورند حتی اگر در سازمان بشنوم جایی خراب شده، می روم از نزدیک می بینم ؛ شنیدن کی بود مانند دیدن. من به شما می گویم که بیش از 90 درصد از گزارش ها با واقعیت متفاوت است.وقتی از نزدیک می بینید موضوع چیز دیگری است. بعد هم من هنوز با همه گرفتاری ها هفته ای یک کتاب می خونم چرا باید بنشینم پای برنامه های شبکه های فارسی زبان.
- آخرین کتابی که خواندید چی بود؟
- آخرین کتاب که خواندم (مکث می کند) بگیم واقعیتش را ؟
- بله چرا که نه؟!
- کتابی بود در باره فرقه دموکرات و اسنادی درباره اش منتشر شده است.
نقطه اوج حرف هایمان درباره رسانه ها به روزگار پر حرف و حاشیه ای می رسد که در همه این سال هایی که از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد می گذرد ، بر سازمان میراث فرهنگی و گردشگری گذشته است. بقایی با نظر منتقدانش موافق نیست ؛ آنها که می گویند او تعامل خوبی با رسانه ها ندارد و درهای سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را به روی خبرنگاران بسته است؛ آنها که از ممنوع المصاحبه شدن کارشناسان این سازمان انتقاد می کنند و در یادداشت هایشان می نویسند: حتما پشت پرده فعالیت های این روزهای سازمان میراث خبری هست که نباید خبرنگاران بدانند ... و بقایی در واکنش به همین حرف ها و نقدها می گوید:
- چه پشت پرده ای ؟ ما که بارها گفتیم همه بیایند ، تحقیق و تفحص کنند و ببینند اینجا چه خبر است ؟
- ارتباطتون با خبرنگاران چطور است ؟
- بد نیست...
- اما خیلی هم خوب نیست ، نه ؟
- نه مشکلی نداره ، یعنی من مشکلی ندارم، خبرنگاران مشکل دارند.
- اما می گویند شما مدیران سازمان میراث را ممنوع المصاحبه کردید؟
- من مدیران را ممنوع المصاحبه کرده ام؟
- بله، به دستور شما، خبرنگاران اینطور می گویند...
- این هم از آن حرف هاست،من گفته ام کارشناسانی که از برنامه های سازمان خبر ندارند، مصاحبه نکنند. مثلا یک نفر خبر ندارد که وضعیت بودجه سازمان چطور است، می آید می گوید تا آخر سال این ساختمان را مرمت می کنیم حال آنکه هزینه مرمت آن ساختمان مثلا دو برابر بودجه ای که برای کل اداره آن شهرستان در نظر گرفته شده ، بعد هم همین خود شما خبرنگاران می آیید و می گویید که چرا مرمت نشد ؟ و خود این می شود بهانه انتشار یک سری اخباری که از اساس مبنای اطلاعاتی اش نادرست بوده ، ما گفتیم خبرنگاران نامه بنویسند ، درخواست بدهند و اطلاعات بگیرند اما بعضی خبرنگاران اساسا دنبال اطلاعات نیستند دنبال چیزها دیگری اند.
- ماجرای این جوابیه های طولانی چیست؟ واقعا لازم است برای دو خط خبر یک صفحه روزنامه جوابیه بدهید؟
- من به روابط عمومی ها گفته ام اگر فحش دادن و توهین کردند جواب بدهید و سکوت نکنید.وقتی کسی تهاجم می کند ، افترا می زند و شما سکوت می کنید، بدتر است. وقتی کسی دروغ می نویسد ، چه باید کرد؟
- به زعم شما باید جوابیه ای بلند بالا در حد 2000 کلمه به روزنامه ها داد و آنها را نصیحت کرد ...
- ببینید وقتی یک بار ، دوبار ، سه بار علیه شما دروغ بنویسند واکنشی نشان نمی دهید اما وقتی این موضوع شد کار هر روز برخی رسانه ها چی ؟ به هر حال مردم می گویند تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ... پس ما باید از حیثیت سازمان و خودمان دفاع کنیم. سال های اول سکوت می کردیم اما الان دیگر سکوت جایز نیست.توجه داشته باشید که برخی خبرنگاران واقعا با سازمان و دولت موضع دارند مثلا گروهی که برای سایت های وابسته به نهادهای شهری کار می کنند.
- یعنی شهرداری تهران و وابسته به آقای قالیباف؟
- شما بنویسید نهاد شهری خودشان می فهمد. یک مثال می زنم ما اخبار یکی از خبرگزاری را بررسی کردیم این خبرگزاری 2000 مورد خبر مثبت درباره شهرداری منتشر کرده و حتی یک مطلب انتقادی هم نداشته بعد قیافه خبرگزاری بی طرف و منصف را هم می گیرد !
- نگفتید چرا جوابیه ها اینقدر مفصل است ؟
- بله مفصل است و این نشان می دهد دست ما پر است. اما من به شما بگویم مردم جامعه ما خیلی به این رسانه ها توجه نمی کنند. وقتی رسانه ها سر و صدا می کنند و من لبخندی می زنم ، شاکی می شوند. آنها نمی دانند در جامعه چه خبر است. این رسانه ها روی مطالبی انگشت می گذارند که خودشان دوست دارند، رسانه هایی که محدود شدند به چند تا نخبه و به مسایلی که دغدغه مردم بی توجه اند. می نویسند آی فلان دیوار ریخت ، فلان اثر تخریب شد ؛ خودشان می نویسند ، خودشان هم باور می کنند و فکر می کنند خیلی کار مهمی کردند.
- خوب اگر رسانه ها موثر نیستند پس چرا جوابیه می دهید ؟
- من که اصلا توجه ندارم به این خبرها. ما هم جوابیه را برای همان تعداد مخاطب محدود می زنیم نه برای همه مردم .
10/15جلسه ای در پیش است
آقای رییس دست هایش را می شوید و از پله ها به زیر زمینی که جلسه آنجا برقرار است سرازیر می شود. جلسه ای با مدیران استانی ، سازمان منطقه آزاد. رئیس در جلسه پر حرف نیست. درباره مسافران خارجی مناطق آزاد حرف هایی می زند ، تذکر هایی می دهد و ما هم در این میان تذکری می گیریم که آنچه در این جلسه می گذرد، محرمانه است و نباید یادداشت کنیم. گفت و گوها از امورات جاری می رسد به بحث انتخابات و حوادث پس از آن و آقای رئیس با انتقاد از نحوه عملکرد رسانه ها می گوید: سال 88 با همه سختی هایش گذشت . اوایل سال 88 من فکر می کردم مناطق آزاد دارند ذوب می شوند و همینطوری پیش برود باید دستانمان را ببریم بالا و بگوییم تعطیل. اما الان فضا عوض شده است. البته سال 88 مشکلاتی بود که بر گردشگری و فعالیت های اقتصادی تاثیرگذاشت فکر می کنم در سال 89 بتوانیم فضای منفی به وجود آمده را باسازی کنیم و سرمایه گذار خارجی جذب کنیم. سال 88 گذشت اما یک مزیت هم داشت و آن اینکه حق و باطل و ولایت مداری مشخص شد. من یک بار در اوج هیجانات پیش از انتخابات رفتم خیایان ولی عصر ، این آقای ... هم همراه ما بود و می ترسید. گفتم بیا بریم ببینیم چه خبر است. در همین خیابان ولی عصر هر گروهی طرفدار یک نفر بودند اما هیجان اجتماعی بی سابقه ای پدید آمده بود، روز پنجشنبه مانده به انتخابات ما یک ماشین را ندیدیم که برچسب انتخاباتی و پرچم سبز یا سه رنگ بزنند. این نشان می داد مردم با شعور بالای سیاسی می آیند جلو اما از روز شنبه حوادثی پدید آمدو همه آن شیرینی ها را تلخ کرد. واقعا حیف شد. دیدید که چه جوی ایجاد کردند که برخی از مسوولان خارجی بیرون از کشور فکر می کنند اینجا سنگر بندی شده و خانواده ها نمی توانند از خانه بیرون بیایندو بعد هم که می گوییم اینطور نیست به ما می گویند این ها را روزنامه های خودتان می گویند اگر قرار است بیگانه خوشحال شود و ما آسیب ببنیم این چه جور وطن پرستی است. اما خداوند کمک کرد آقای احمدی نژاد 25 میلیون رای آورد، این رای بی سابقه. سال 75 از آقای حجاریان پرسیدم آقای خاتمی کاندیدا شده رای می آورد ، گفت رای هم نیاورد مهم نیست همین مهمه که ما اعلام حضور کردیم. بعد ایشان رای آورد و خود این ها ذوق زده شده بودند و نمی دانستند باید چه کار کنند مثل آدمی که سال ها بچه دار نمی شه و یک باره صاحب سه فرزند شده ،در حالی همه چیز آرام است ، آرام هم بود ، الان هم مردم دارند زندگی می کنند ، دل خوش دارند از 22 بهمن شروع کردن به خرید شب عید ، کی گفته مملکت به هم ریخته است ؟ خودشان می گویند و خودشان هم تایید می کنند ، خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی !
جلسه ادامه دارد که آقای رییس بلند می شود ، پله ها با همان سرعتی که پایین آمده بالا می رود. یک بار دیگر دست هایش را می شوید. چند دقیقه ای پای نامه ها و چک هایی که پشت سر هم در کارتابلش ردیف شده اند ، امضاهای یک شکل می اندازد و با همان قدم های تند روانه می شود به سوی هتل المپیک ، جایی که همایش گردشگری درمانی چند ساعتی است آنجا آغاز به کار کرده است.
• در کنارخانم وزیر
آقای رییس در تمام طول مسیر از ساختمان مناطق آزاد در شمال تا هتل المپیک در غرب تهران روزنامه می خواند : جام جم. تیم محافظش دو نفرند که او را بی حاشیه و بی صدا در میان خیابان های پر ترافیک تهران جا به جا می کنند بدون تشریفات اضافه البته شاید چون برای رسیدن عجله ای ندارد و شاید هم چون خبرنگاری در این نزدیکی او را می پاید.
به هتل المپیک که می رسیم آقای رییس برای سومین بار دست هایش را می شوید و زمانی وارد سالن همایش می شود که نخستین وزیر زن جمهوری اسلامی یعنی وحیده دستجردی در حال سخنرانی است و حین نشستن و گوش دادن به صحبت های خانم وزیر روی کاغذهای یادداشت کوچکی چند خطی می نویسد انگار محور صحبت هایش را سازماندهی می کند. نوبت به او که می رسد سخنرانی را بی هیچ متن از پیش نوشته ای آغاز می کند با همان ادبیات شبیه به رییس دولت دهم. از مزیت های درمانی که در ایران وجود دارد و تنگناهای موجود در کشورهای همسایه می گوید ، عراق ، افغانستان و پاکستان و نتیجه می گیرد که ایران برای ارائه خدمات درمانی به همسایگان و البته به گفته او مردمان دیگر شهرهای کشور ظرفیت های فوق العاده ای دارد.
حضور بقایی در همایش گردشگری درمانی با اتمام سخنان رییس سازمان حفاظ محیط زیست و غرس نهالی در حاشیه یکی از باغچه های هتل المپیک پایان می گیرد و او پس یک مصاحبه تلویزیونی و تکرار بخشی از حرف هایی که در سالن زده همراه با همان دو محافظش سوار بر خودروی پژوی جی ال ایکس راهی سازمان دیگری می شود ، عده ای در ساختمان آجری و سنتی میراث فرهنگی و گردشگری در انتظار او نشسته اند .

• مصاحبه به وقت ساعت 14
به سازمان که می رسد برای چهارمین بار دست هایش را می شوید. ناهار را به تنهایی می خورد به دور از فلاش دوربین عکاسی و چند دقیقه بعد تر از مقابل دوربین فیلمبرداری شبکه چهار نشسته و البته پیش از آن دست هایش را برای پنجمین بار شسته است. اینجا برای اولین بار به مدیر روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری معرفی می شویم. او که خبر ندارد از برنامه امروزه آقای رئیس سوال پیچمان می کند که اینجا چه می کنیم قرار است از سابقه کاری اش در حوزه فرهنگی و برنامه های امروز و آینده سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بگوید. درباره اولین مورد به سال های حضورش در رادیو و نیز طراحی و اداره سایت های فرهنگی در زمان حضور در سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران اشاره می کند هر دو جایی که سایه به سایه همراه مشایی بوده است.
آقای رییس اما سخن گفتن درباره برنامه های آینده را مانند رییس جمهوری با انتقاد از نحوه مدیریت ، مدیران گذشته آغاز می کند ؛ اینکه آنها به میراث فرهنگی نگاه کالبدی داشته و روح زندگی را در میراث فرهنگی و بناهای تاریخی کشته اند و حالا او این نگاه را ندارد. می گوید می خواهد به میراث فرهنگی جامعیت بدهد و همزمان به اقوام ، گویش ، آداب و رسوم و میراث معنوی به یک اندازه توجه کند. مصاحبه تلویزیونی شبکه چهار با آقای رییس یک مصاحبه خطی نیست ، مصاحبه ای است چالشی که من با خودم فکر می کنم بیش از نیمی از پرسش ها و پاسخ ها برای پخش در سیما مشمول قانون بازنگری و تعدیل می شوند با این همه آقای رییس در برابر سوال های تند و انتقادهای تیز خونسرد می ماند گویی این شیوه ای است که احمدی نژاد به همه مدیران دولتش آموخته و برای هر پرسشی از این دست پاسخی در آستین دارد. یک ساعت بعد وقت مصاحبه رو به اتمام است و آقای مدیر اتاق مصاحبه را به سمت دفترش ترک می کند و برای ششمین بار دست هایش را می شوید.
چند دقیقه ای به ساعت چهار مانده که آقای رییس راهی خیابان پاستور می شود و پشت درهای ریاست جمهوری جایی که قرار است او چند ساعتی با نمایندگان دولت به مشکلات ایران و جهان رسیدگی کند ، متوقف می شویم. در ساختمان پاستور که دیگر نمی شود سایه به سایه آقای رییس رفت. آقای رئیس دستی به گونه استخوانی اش می کشد و با همان نگاهی که از عمق حدقه چشمانش بیرون می زند، می گوید: فردا می رویم مسجد خارک ، حتما بیایید.
ما می رویم و فردا روز دیگری است.

خطر آماتورها

این روزها که فراغت بیشتری هست برای خواندن و فکر کردن گاهی هم فرصتی دست می دهد که سراغی از دوستان خوش فکر و اهالی قلمی بگیرم که هرچند خسته و ملول کنجی نشسته اند و به کتاب خواندن و فیلم دیدن و وبگردی پناه برده اند اما همچنان گزیده گو هستند و حرف هایی دارند ناب و شنیدنی. در هفته ای که گذشت به دیدار یکی از دوستانی رفتم که همه می شناسیدش و او همیشه گوش شنوای من در روزهای سختی است و دغدغه های مرا می شناسد. گفت و گوی ما از روزگار سختی که بر روزنامه نگار می گذرد رسید به مسایل صنفی و شرایط امروز و بحث جالبی که بهترین عنوانی که می توان برای آن انتخاب کرد «خطر آماتورها در روزنامه نگاری»است.اینکه حضور آمارتورها در عالم خبر و روزنامه نگاری چه آسیب های جبران ناپذیری را به همراه آورده،جدای از توقیف ها و گرفتاری های اخیر چه سرخوردگی هایی ایجاد کرده،چه روزنامه نگارانی خانه نشین و آواره و سرگردان و دور از وطن شدند و چه کسانی روزنامه نگار.آماتورهایی که هر چیزی را که می شنوند خبر می کنند، کم سوادند، کم می خوانند، قدرت تحلیل ندارند، بی طرف نیستند و نتیجه حضور همین هاست که خبرگزاری رسمی کشور به کلکسیونی از شایعات و اکاذیب تبدیل شده است. مدیران پر تیراژ ترین روزنامه ها خطاهای فاحشی می کنند که همه انگشت به دهان حیران می مانند و می پرسند که چرااینطوری شد ؟ از این روزنامه بعید بود! نه بعید نبود نگاه کنید چه کسانی روزنامه را می گردانند؟ چه کسانی روزنامه می نویسند و چطور روزنامه نگار شدند.
آماتورها اخلاق حرفه ای،اعتماد و شعور مخاطب را به بازی گرفته اند ،سرقت ادبی و انتشار مطالب دیگران به نام خود برای آنها هیچ نگرانی ایجاد نمی کند،دغدغه اعتبار و بی آبرو شدن ندارند، آماتورها در چشم به هم زدنی می توانند یک هنرمند نامدار را روانه بهشت زهرا کنند و پس از آنکه شوکی به جامعه و دوستان و خانواده او وارد کردند خبر را از روی خط بردارند و بدون هیچ خجالتی بنویسند تکذیب شد( چند مورد را سراغ دارید که نوشتند فلان پیشکسوت در گذشت و یک ساعت بعد تکذیب شد؟ نمونه متاخر خبر درگذشت آقای عزت الله انتظامی)،آماتورها خبرسازی و عکس سازی می کنند چون برای آنها بی طرفی و رعایت صداقت در امانت اصل نیست،این هدف است که وسیله را توجیه می کند، آماتورها با یک حکم دو خطی بدون هیچ شناختی از روزنامه نگاری می شوند مدیر و سردبیر و اینگونه است که از زیر دست این آماتورها «پنجره ها» و «مثلت ها» زاییده می شوند ، تنها یک آماتور می تواند فرم و ماکت و ایده های یک نفر را به راحتی سرقت کند و بی هیچ خجالتی بگوید :« اهمیتی ندارد که بگویند ما شبیه شهروندیم خوب روزنامه نگاری همین است!» و هیچ نفهمد که برای یک روزنامه نگار حرفه ای توهینی بالاتر از این نیست که بگویند از ایده و خلاقیت و طرح یک نفر دیگر کپی کرده است.

درد آور است اما می خواهم بگویم برای آماتورها که یک شبه به دنیای روزنامه نگاری پرتاب شده اند،روزنامه نگار شدن و روزنامه نگار بودن تنها یک «نام» است و برای ما روزنامه نگاری «زندگی» و روزنامه نگار ماندن یک دغدغه و مسوولیت که لحظه ای رهایمان نمی کند، حتی اینجا به دور از میز تحریریه.

تبصره : پریروز دیدم بعد از آنکه ایراندخت عکس صفحه اول را حذف کرد فورا گردانندگان مجلات دست راستی که فرم شهروند را کپی کرده اند هم همین کار را کردند